سفارش تبلیغ
صبا ویژن
مردم خواسته دنیا خرده گیاهى است خشک و با آلود که از آن چراگاه دورى‏تان باید نمود . دل از آن کندن خوشتر تا به آرام رخت در آن گشادن ، و روزى یک روزه برداشتن پاکیزه‏تر تا ثروت آن را روى هم نهادن . آن که از آن بسیار برداشت به درویشى محکوم است و آن که خود را بى نیاز انگاشت با آسایش مقرون . آن را که زیور دنیا خوش نماید کورى‏اش از پى در آید . و آن که خود را شیفته دنیا دارد ، دنیا درون وى را از اندوه بینبارد ، اندوه‏ها در دانه دل او رقصان اندوهیش سرگرم کند و اندوهى نگران تا آنگاه که گلویش بگیرد و در گوشه‏اى بمیرد . رگهایش بریده اجلش رسیده نیست کردنش بر خدا آسان و افکندنش در گور به عهده برادران . و همانا مرد با ایمان به جهان به دیده عبرت مى‏نگرد ، و از آن به اندازه ضرورت مى‏خورد . و در آن سخن دنیا را به گوش ناخشنودى و دشمنى مى‏شنود . اگر گویند مالدار شد دیرى نگذرد که گویند تهیدست گردید و اگر به بودنش شاد شوند ، غمگین گردند که عمرش به سر رسید . این است حال آدمیان و آنان را نیامده است روزى که نومید شوند در آن . [نهج البلاغه]
ser

بنام آغازگر نقطه عشق

ای آنکه نهایت نفس منی

تو می دانی که  معنای نفس منی

ای آنکه لحظه به لحظه با منی

میدانی لحظه ای بی تو زیست نخواهم کرد

ای آنکه سختی روزگارم را تو خوب می دانی

این را هم می دانی که از کنارشان به آسانی گذر خواهم کرد

ای آنکه اوج دنیای منی

این را هم می دانی که چه حقیره کلبه درویشی من

ای آنکه در انتظار نیم نگاهت شماره می کنم ثانیه ها را غریبانه

تو می دانی در زندان تن جانم چه ثانیه ها را به غریبی می گذراند

ای آنکه امیدم در افق منتظر چشمک ستاره ات در دل شب تاریکه

تو می دانی این ذره ره به کجا خواهد برد...

ای آنکه در غربتم چه خوب غریب نوازی می کنی

می دانی که همدلیت جه آرامم می کند

ای آنکه گله هایم را با سکوتت آب می کنی

این را هم می دانی که یک اشاره ات به ستاره عشق

چه شوری در دلم پدیدار می کنی

می دانی عشق به تو عشق به  آزادگیست

ای آنکه ازادم می کنی ز هر بندی

این را هم می دانی که در بند تو بودن معنای آزادگیست

 عاشقانه تا ابد در بند عشق تو خواهم ماند

 نقطه آغاز تو بودی نقطه آخر...

هستی من زه هستی توست تا آخرش هستم تا هستی تو

ستاره عشق من تویی


کلمات کلیدی:


نوشته شده توسط elham sadeghi 89/6/20:: 1:40 عصر     |     () نظر